تبليغاتX
کلبه ی عشق

 

 کلبه ی عشق

        كلبه ي غم زده..

در آسمون دل من پرنده پر نمي زنه            

به كلبه ي غم زده ام محبت سر نمي زنه

يه مهربون يه همزبون حلقه به در نمي زنه      

هرچي غمه ماله منه بدتر ز غم حال منه

هرجا ميرم اين غصه ها چون سايه دنبال منه

خاطرات تلخ رفته همه جا همسفرم

كاشكي من گذشته ها رو بشه از ياد ببرم

غم هميشه با منه مثل همزاده منه

اين طلسم نميشكنه

يه مهربون يه همزبون حلقه به در نمي زنه

هرچي غمه ماله منه بدتر ز غم حال منه

هرجا ميرم اين غصه ها چون سايه دنبال منه

به هر كسي رسيدم دلمو سوزونده

هر روز با يك بهونه چشمو گريونده

دلم مي خواد كه برم جايه بينشوني

براي من اميد موندني نمونده

ديگه وقت رفتنه وقت دل بريدن

يه مهربون يه همزبون حلقه به در نمي زنه

هرچي غمه ماله منه بدتر ز غم حال منه

هرجا ميرم اين غصه ها چون سايه دنبال منه

 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط تنها

  

        ساقی...

اینم یه شعر بسیار بسیاررررررررررررر زیبا از خوننده

عزیزمون اقاییییییییییییییی احمد ازاد

 

ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته
یه چشمم به چشم تو و چشم دیگم به دستته
امشب که مست ه مستم
دست و پای غم رو بستم
امشب که لوله لولم
از من نپرس کی هستم
====
ساقی امشب می بده پیمونه پیمونه
دست غم کوتاه ه از دل کنج میخونه
انقدر مستم بکن تا من ببینم باز
هر چه عاقل مثل خود دیونه دیونه
====
ساقی از گوشه میخونه نرونم
خونه امیدمه .. بزار بمونم
چلچراخ میخونت روشن بمونه
زنده باشی من زیر سایت بمونم

 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط تنها

  

        ماجراي کشتي تايتانيک 2 ...

 

قصه از اونجا شروع ميشه که:
... .... ...( به علت مسائل اخلاقي از نوشتن اين قسمت خود داري مي کنيم ) تا اينکه جک از بالاي ديوار کشتي داشته قسمت زنانه را مي ديده و رز متوجه ميشه !!! و به جک ميگه ساعت ... بييا سر کشتي منتظرم.
خلاصه جک ميره و اينا ...( به علت مسائل اخلاقي از نوشتن اين قسمت هم خود داري مي کنيم ) و از رز خوشش مي ياد و با هم قرار عروسي ميزارند .
يه روز که رز و جک تو کشتي شون* نشسته بودن ناگهان صدايي اومد جک بلند شد و يه نگاهي به اطراف انداخت ديد که به به طوفان کاتريناست که داره مياد . يه مرطبه بلند شد و دست رز را گرفت و گفت که : تو برو تو پناه گاه سنگر بگير اسلحه من را هم بنداز بالا مي خوام باباشا بي يارم جولو چشاش و اينا ........
رز بد بخت که تازه رفته بود کلاش جک را پيدا کرده بود يه صداي ديگه شنيد يه نگاهي به ته کشتي کرد ديدش که کشتي تا دسته فرو رفته تو _( فکر بد بد نکنيد )_ آب . رز که ترسيده بود به جک گفتش : اوي جکي بدو کشتي داره غرق ميشه جک دوويد رفت تو اتاقش و چراغ جادوشا برداشت دست کشيد رو چراغ تا غوله اومد بيرون . غوله عصابش حسابي ريخته بود . به هم به جکي قصه ما گفت که : مگه به تو بابا سوخته نگفتم که هر وقت کار داشتي وقت قبلي بگير و اينا و اينا ...
آقا غوله : گفتش که حالا من بايد براد چي کار کنم بابامونا در اوردي ....
جک گفتش : والا اين زيده که برا ما حواس مواس درست حسابي که نزاشته که بي بينيم چي کار مي کنيم هر کاري بلدي بکون ما را از شر اين زيده راحت کن ...
آقا غوله ما هم که سر ماي سختي خورده بود و حال درست حسابي نداشت الکي يه وردي خوند رفت تو چراغش خوابيد
جک يه نگاه به عقب انداخت ديد که اوه اوه چه آب گوشتي شده هرکول اومده ميگه سرشا بگير_( بازم فکر هاي بد بد نکنيد )_ و طناب را انداخت و گفت ببند به سر کشتي تا بکشمش بالا ...
آره خلاصه جک سر طناب را گرفت و گره زد به ته کشتي . هرکول طناب را تا کشيد بالا کشتي بد تر غرق شد . جک يه مرطبه به زير پاش نگاه کرد ديد که آب اومده زير پاش دويد و رفت رز را بغل کرد و گفت اي خدا بگم اين هرکولا چي کارکنه با اين کار کردنش که يه هو صداي چه چه بلندي شنديد کله شو برگردوندببينه کيه ديد مرد انکبوتي* با طناف( همون تار خودمون ) از تو آسمون آويزون شده و داره مي ياد طرفشون و يه مرطبه با يه حرکت به طرز سامورايي جوفتشونا بقل کرد و رفت خال آسمون رز که مثل خر داشت کيف مي کرد از اينکه پول کشتي درجه 3 داده بود و داشت با هواپيما درجه1 ( اينم شخسي ) سفر مي کرد تا اينکه صداي تير اومد.
اوههههههههه نه آخه کي جايزه بگير ها را خبر کرده !!! بيچاره مرد انکبوتي کلي آرزو داشت چه اتفاق بدي ...... (خيلي دلم سوخت براش من هم {حساس} )
خلاصه جک با روز جنازه مرد انکبوتي افتادن تو درتا . هرکول که حسابي لر غيرت شده بود پريد تو آب و يه 800_700 تايي ((آدم))را نجات داد جکي قصه ما هم مثل خر کيف کرده بود_در حالي که دست رز تو دستش بود و داشت ماهي ها را تماشا مي کرد_ديد يه دلقک ماهي* ناز و کوچولو_کنارشه جکي تا اومد ماهي کوچولو را به رز نشون بده سرو پاي يه کوسه کوچولوي ناز و توپل مپل پيدا شد و دلقک ماهي را يه ضرب خورد جک از ترسش خودشو خيس کرد ( شانسش گفت که تو آب بود و کسي چيزي نفهميد ولي من فهميدم ) رز برگشت و دمپايي شو در اورد و زد تو سر کوسهه و گفتش که توف کن بيرون توف کن بيرون. کوسهه که عصباني شده بود گزاشت دنبالشون جفتشون از ترس با سر عت رفتن بالا و پريدن رو يه قايقا و به طرز سامورايي قايق را خالي کردن ( ريختن تو دريا ) و خودشونا رسوندن به ساحل .

اين بود قصه تايتانيک که ميگن .
تا يادم نرفته بگم که : دانشمندها علت اصلي اين حادثه دل خراش را غول چراغ مريض دابستند.
نکته اخلاقي :1 هيچ وقت از غول هاي چراق تاريخ مصرف گزشته استفاده نکنيد-2غول چراغ خود را دو ماه به دوماه تعمير کنيد و از سلامت آن متمعآ شويد-3 درصورت مريض بودن يا خراب بودن غول حتمآ به گارانتي مراجعه کنيد.

 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط تنها

  

        بردي از يادم ....

     

بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم

دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم به غم

اي گل بر اشك خونينم مخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پيمان

كه از آن لب خندان ،

كه شنيدم و هرگز

خبري نشد از آن

كي آيي به برم ، اي شمع سحرم

در بزمم نفسي، بنشين تاج سرم

خواه از جان گذرم

تا به سرم ده ، جان به تنم ده ،

چون به سرآمد عمر بي ثمرم

نشسته بر دل غبار غم

زآنكه من در ديار غم

گشته ام بر غمگسار غم

اميد عهد وفا تويي

آفت جان ما تويي

رفته راه خطا تويي

بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم

دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم

دل به تو دادم ، فتادم به غم

اي گل بر اشك خونينم مخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

    

 نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط تنها

  

        دختر خوب قصه هام...

      

دختر خوب قصه هام

بی تو خزونه قصه هام

بیا دوباره خط بکش

روی تمومه قصه هام

رنگی کن آسمونمو

خواب و خیال و روحمو

بیا  تو   قصه ی  خدا

نذار بشیم از هم جدا

بذار تو آسمونه تو

ستاره  تنها نباشه

قصه ی سرد رفتنم

توی کتابا نباشه

  

 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط تنها

  

        گوشي رو بردار...

    

گوشي رو بردار كه ميخوام فاصله رو گريه كنم !

گوشي رو بردار !خسته از بوقاي اين تلفنم !

گوشي رو بردار تا بگم خاطره هام كهنه شدن!

نبايد اين جوري مي شد ، قصه ي عشق تو من !

گوشي رو بردار كه بگم :تا ته خط خرابتم !

هنوز كنار اين سكوت منتظر جوابتم

صداي زنگ تلفن ، مي گه :منو يادت مياد؟

من همونم كه عمرمو چشماي تو داده به باد !

صداي زنگ تلفن ، مي پرسه :سهم من كجاس؟

گناه اين دربه دري به گردن كدوم ماس؟

گوشي رو بردار ، نمي خوام باز با خودم حرف بزنم !

گوشي رو بردار تا بگم دلم بازم تنگه برات !

يه تلفن گريه دارم ! يه عالمه حرف حساب !

خودت بگو كه اين سوال ، تا كي مي مونه بي جواب ؟

صداي زنگ تلفن ، مي گه: منو يادت مياد؟

من همونم كه عمرمو چشماي تو داده به باد !

صداي زنگ تلفن ، مي پرسه : سهم من كجاس ؟

گناه اين در به دري به گردن كدوم ماس ؟

  

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط تنها

  

       

 

از راهي كه رفتي برنگرد كه ديگه ديره

آخه دلم يه جاي ديگه گير كرده اسيره

نيا پيشم ولم كن برو حوصلتوندارم

از ناز و ادات خسته شدم حالتو ندارم

يكي پيدا شده صد مرتبه از تو قشنگ تر

 يكي پيدا شده هزار دفعه از تو يكرنگ تر

يكي پيدا شده كه قدر عشقمو مي دونه

از توي چشمام حرف توي دلمو مي خونه

مثل تو نيست كه هر كاري كنم ايراد بگيره

هر چي بش بگم حاليش نشه هيچي نگيره

اگه يه لحظه پيشش نباشم دلش مي گيره

منو دوسم داره،عاشقمه، واسم مي ميره

مثل تو نيست كه از عاشق شدن هيچي ندونه

همه حرفاي عاشقونه رو بازي بدونه

مثل تو نيست كه راست و چپ بره بگيره بهونه

بهانه هاي جور واجور بگيره از زمونه

از راهي كه رفتي برنگرد كه ديگه ديره

 

 

 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط تنها

  

        گل سرخ...
سلام دوستای گلمامیدوارم که همیشه مثل گل باشینولی عمرتون مثل گل نباشهاینم چندتا گل سرخ تقدیم به شمادوستای گلمممممممممممممممممم

 

 

 

 

 

 

 

 نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط تنها

  

       

 

وقتي تو رو يادم مياد ميميرم و زنده مي شم

 خوب مي دوني كه بعد تو عاشق هيچكس نمي شم
 
بعضي شبها يادم مياد يه روز بودي كنار من
 
 حالا تو رفتي و شكست اين دل بي قرار من
 
حالا تو رفتي منم چشم انتظارت مي مونم
 
تا عمر دارم براي تو شعرهاي غمگين مي خونم
 
بعضي شبها ستاره ها بهم مي گن مياد يه روز
 
دل سياه و بي كسم تا اون بياد به پاش بسوز
 
بعضي روزا دلم مي گه هنوز منو دوستم داري
 
چشمهاي خيسم تا ابد بايد از دوريش بباري

 نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط تنها

  

       

  

 دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
 
                                                                                

 نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط تنها

  

        خسته ام ...
وایییییییییییییییییییی که چقد دلم گرفتهحوصله هیچی رو ندارماحساس میکنم زندگی پوچهواقعا هم پوچهخستم خیلیییییییییییییییییییی خسته

 

khasteam.jpg

 

از عاشقي به رنگ تمنا خسته ام

 

 از اسمان ابي دنيا خسته ام

 

امروز را به دست غريبها سپرده ام

 

 از زل زدن به صورت فردا خسته ام

 

 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط تنها

  

        غصه ی تو برای من...

 

غصه ی تو برای من ، شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ، گریه کنم به جای تو

روزای خوب برای تو ، شبای بد برای من

بیستای قرمز مال تو ، نمره ی رد برای من

نُتای رنگی مال تو ، شعر غم انگیز مال من

بهار و عطرش مال تو ، برگای پاییز مال من

گلای قرمز مال تو ، گلای پرپر مال من

قصه ی اول مال تو ، حرفای آخر مال من

شوق سفر برای تو ، درد سفر برای من

رسیدناش برای تو ، فکر خطر برای من

لذت خنده مال تو ، بارون گریه مال من

صد آفرینا مال تو ، حرف گلایه مال من

آتیش ِ عشقم مال تو ،کتاب سوختن مال من

عمر زیاد تو فال تو ، رنج زیاد تو فال من

قصر طلایی مال تو ، موندن و ساختن مال من

همیشه بردن مال تو ، همیشه باختن مال من

خوابای رنگی مال تو ، خواب پریشون مال من

ذوق رهایی مال تو ، رنجای زندون مال من

روزای رهایی مال تو ، "جمعه ی دلگیر مال من"

قسمتای خوش برای تو ، غمای تقدیر مال من

زندگی من مال تو ، خستگی تو مال من

هرچی که داشتم مال تو ، تا رد شی از خیال من

هر چی ترانس مال تو ، برق نگاهت مال من

تمام دنیا رو میدم ، صورت ماهت مال من

خورشید و مهتاب مال تو ، شبای تاریک مال من

خونه ی ابرا مال تو ، جاده ی باریک مال من

برنده بودن مال تو ، آخر بازی مال من

"ترانه" هام فدای تو ........


 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط تنها

  

        دلهره...
 

یه پسر بچه نشسته توی گوشه ی خیابون

دلهره داره که شاید بباره امشبو بارون

 یه نگاش توی کتابه یه نگاش به دست مردم

فکر شام خونه شونه دوباره خطشو کرد گم

 عابرا می یان و می رن چه سواره چه پیاده

حسی توی دلشون نیس پا می ذارن روی جاده

 شب دوباره با سیاهی می یاد و سردی می یاره

دیگه چشمای خیابون پلکاشو رو هم می ذاره

 یه پسر بچه می مونه با یه عالمه ستاره

همه جاده ها تو خوابن دیگه هیچ راهی نداره

 یا باید تنها بمونه از گرسنگی بمیره

یا باید نون شبش رو از ستاره ها بگیره

 توی روزگار وحشی همه از همدیگه دورن

ولی بعضی یا غریبن به خدا خیلی صبورن

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط تنها

  

        آدمک آخر دنياست ، بخند...

 

روزگار

آدمک آخر دنياست ، بخند
آدمک مرگ همين جاست ، بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دستخطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست ، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند...


 نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط تنها

  

        قاصدک...

قاصدک:پگاه

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند
.

 نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط تنها

  

       

 

آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها

تنها برگي روي شاخه ش مونده بود ميون برگا

يه شبي درخت به برگ گفت:کاش بموني در کنارم

آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم

وقتي برگ درختو مي ديد داره از غصه ميميره

با خدا راز و نياز کرد اونو از درخت نگيره

با دلي خُرد و شکسته گفت، نذار از اون جداشم

اي خدا کاري بکن که تا بهار همين جا باشم

برگ، تو خلوتِ شبونه از دلش با خدا مي گفت

غافل از اين که يه گوشه باد همه حرفاشو ميشنفت

باد اومد با خنده اي گفت:آخه اين حرفا کدومه؟

با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه

يه دفه باد خيلي خشمگين با يه قدرتي فراوون

سيلي زد به برگ و شاخه تا بگيره از درخت جون

ولي برگ مثل يه کوهي به درخت چسبيد و چسبيد

تا که باد رفت پيش بارون بارونم قصه رو فهميد

بارون گفت با رعد و برقم مي سوزونمش تا ريشه تا که

آثاري نمونه ديگه از درخت و بيشه

ولي بارونم مثل باد توي اين بازي شکست خورد

به جايي رسيد که بارون آرزو مي کرد که مي مرد

برگ نيفتاد و نيفتاد آخه اين خواست خدا بود

هر کي زندگيشو باخته دلش از خدا جدا بود

 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط تنها

  

       

 

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار

می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت

به قبله محمدی اینه که حرف راستمه

می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم

با تار زلفات دلم رو دار بزنم

پیش همه خلق خدا زار بزنم

گریه کنون سرتوی دیوار بزنم

بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار

از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار

می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم

با تار زلفات دلم رو دار بزنم

پیش همه خلق خدا زار بزنم

گریه کنون سرتوی دیوار بزنم

بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار

از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار

می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار...

 

 

 

جدایی

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلتی بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم

وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم...

 

 نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط تنها

  

        عشق است استقلال....

 

پايان جام حذفي كشور  با قهرماني استقلال

 

تیم فوتبال استقلال تهران با پیروزی برابر پگاه گیلان عنوان قهرمانی بیست و یکمین دوره جام

حذفی باشگاههای کشور را به خود اختصاص داد.به گزارش سایت رسمی باشگاه اين مسابقه كه

از ساعت 17 در ورزشگاه آزادي آغاز شد، پس از نود دقيقه تلاش با تك گل دقيقه 15 مهدي

اميرآبادي به سود استقلال پايان يافت.با توجه به پيروزي پگاه با همين نتيجه در دور رفت،

براي تعيين قهرمان به وقت اضافه كشيده شد كه در آن در دقيقه 95 ابتدا مجتبي جباري موفق

شد تيم تهراني را دو بر صفر پيش بيندازد.

 

 

اين مسابقه كه از ساعت 17 در ورزشگاه آزادي آغاز شد، پس از نود دقيقه تلاش با تك گل

دقيقه 15 مهدي اميرآبادي به سود استقلال پايان يافت. با توجه به پيروزي پگاه با همين نتيجه

در دور رفت، براي تعيين قهرمان به وقت اضافه كشيده شد كه در آن در دقيقه 95 ابتدا مجتبي

جباري موفق شد تيم تهراني را دو بر صفر پيش بيندازد. چهار دقيقه بعد، آرش برهاني گل سوم

را به ثمر رساند تا اين ديدار 3 بر صفر به سود استقلال پايان يابد.

آبي پوشان پايتخت با كسب اين پيروزي، بر سكوي قهرماني جام حذفي ايستادند.

 

 

 

اعضای تیم فوتبال استقلال تهران پس از کسب عنوان قهرمانی جام حذفی در ورزشگاه آزادی

نماز شکر بجای آوردند.به گزارش سایت رسمی باشگاه آبی پوشان پس از کسب عنوان

قهرمانی در جام حذفی در جشن و شادمانی هواداران خود شرکت کردند.بیش از 85 هزار

تماشاگر استقلالی که در ورزشگاه آزادی حضور دارند پس از کسب این قهرمانی به جشن و

شادمانی پرداخته اند.

 

 

بازیکنان تیم فوتبال استقلال پس از حضور بر روی سکوی ویژه ای که برای برگزاری مراسم

جشن قهرمانی ترتیب داده شده بود، سرود قهرمانی را به همان روش که کریم باقری برای

پرسپولیس خوانده بود، سردادند و هواداران نیز در این همخوانی مشارکت کردند.

 

 

 

 

منصوریان با چشمانی اشکبار خداحافظی کرد...

علیرضا منصوریان که امروز در یک روز باشکوه برای همیشه از دنیای فوتبال خداحافظی کرد،

امیر قلعه نویی را به روی سکوی قهرمانی آورد و او در جشن مشارکت داد. او در این جشن

پس از تشویق های مکرر هواداران اشک شوق ریخت.

 

 

 

هوادران تيم استقلال تهران

 

 

در حالی که مراسم جشن قهرمانی تیم فوتبال استقلال در ورزشگاه آزادی ادامه دارد، تعدادی از

هواداران این تیم نیز با حضور در خیابانهای تهران به جشن و شادمانی پرداخته اند.به گزارش

سایت رسمی باشگاه مراسم جشن قهرمانی تیم فوتبال استقلال هنوز هم در ورزشگاه آزادی

تهران ادامه دارد و بازیکنان این تیم مشغول انجام مصاحبه های بعد از قهرمانی و حضور در

جشن هواداران هستند.

 

 

هواداران استقلال که پنجمین قهرمانی خود در جام حذفی و دومین قهرمانی در سه سال اخیر را

جشن می گیرند با به صدا در آوردن بوق اتومبیل های خود این قهرمانی را جشن می گیرند.

 

 

 تو تیم محبوب منی استقلال

تو افتخار میهنی استقلال

پرچمتو رو قله ها می کارم

آسمونو تو دست تو میذارم

اول و آخر که بشی حرفی نیست

قلب منی بازم تورو دوست دارم

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط تنها

  

        هوای رفتن.........
هواي رفتن

مي خوام يه قصري بسازم
پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو
به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي
هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي
حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد
وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو
يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد
به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم
بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني
مرگ گلهاي مريمه

 

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو هم سنگین شده

 ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم

هر كسی را تو نمی انگاشتم

 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط تنها

  

        تنها مانده ام......

 

   كاش هيچ كس تنها نبود
                         كاش ديدنت رويا نبود
            گفته بودي مي مانم
                         اما رفتي................
              و گفتي: هنوز عاشقي
                    من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو
             ولي گويا بالي نبود
                    يك نفر آمد صدايم كرد و رفت
           با صدايش آشنايم كردورفت
                      پشت پرچين شقايق كه رسيد
                  ناگهان تنها رهايم كرد و رفت...........

 

 

 

   وقتي تو نيستي انگار زمستان است و چترم را در باران گم كرده ام
وقتي تو نيستي جدول متقاطع تنهاييم را با گريه و آه و درد پر مي كنم
      و چشمانم را با گياه باران پيوند ميزنم...
وقتي تو نيستي گريه را بهانه ميكنم و با حنجره اي خونين فرياد مي زنم... 
       اي دشت سوخته من بميرم براي تو كه حريم انديشه ات سراب تجلي نمود
وقتي تو نيستي من نيز نيستم....
      اي كاش از اول نمي ديدمت و از شراره بي رحمانه نگاهت نمي سوختم
    ولي افسوس!
         افسوس كه با اولين نگاهت سوختم 
    وبا دومين نگاهت آتش گرفتم
       وبا آرزوي سومين نگاهت خاكستر مي شوم

 

ای تنها،صاحب قلب خسته ام

جز تو،دل به کسی نبستم

ای تپش شعرهایم

تویی همه ی،حرفهایم

ای تنها، فکر و خیالم

لحظه ای، یادم کن یارم

ای شادی و شور من

بی تو پر از غم و گریه ام

نمیری از یادم ،عشق دیرین من

 روی قلبم، اسم تورا حک کردم من

بعد تو بستم،دَرهای قلبم

  سپردم کلیدش،به دستان سرد مرگ

 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط تنها

  

        فاصله......

 

 

فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 

جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 

می دونم

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندت محاله می دونم

تو میگی شبا دعامون می کنی

چشمه چات زلاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملم هلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ما دو تا باله می دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم میشه

صبر تو رو به زواله می دونم

آره می ری و نمی پرسی که این 
 

دل عاشق در چه حاله می دونم

 

 


 نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط تنها

  

        بدون شرح......

 

این منمااینجا فرشته بودمخیلیی هم نازمچشتون دراد

 

 

اینجا رفتم تاب بازیمن عاشق تابمعشقمی تاب

 

اینجا دعوام کردنخو تقصیر خودشونه هی منو دعوا میکنن

 

 

 

 نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط تنها

  

        دل شکسته.....

 

سلام  دوستای گلم امروز خیلی بد بود کلاغی هم ناراحت بودبیچاره خیلی بدی دیده از عشقشاینقد دلش گرفته که واقعا حس میکردم وقتی داره با هام حرف میزنه گریه میکنهیه لحظه  از هرچی عشق چتی بود بدم اومددلم گرفتمنو کلاغی تازه با هم اشنا شدیمیعنی یه ۲ ماهی میشهاون به من میگه ذوغالیمنم بهش میگم کلاغیحال دیگه همه بهم میگن ذوغالیخداکنه کلاغ جونم حالش خوب بشهدیگه غم نبینههمیشه خوشحال باشهامیدوارم که کارشم بگیرهولیاین عشق من خدا بگم که چیکارش نکنهباز دلمو شکوندبهم گفت دورواخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااحوب دیگه گریه بسه برم بیرونخیابون گردیپس فعلا بای تا های

اینو تقدیم میکنم به کلاغی......

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه

درد تمومه عاشقا پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگي

گرداي روي آيينه ها فقط غم زندگي

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شد

آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته بالي

جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدما دلاي پاك و بردن

بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا فهم عاشقا غصه و بي وفايي

جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

اين روزا توي هر قفس يك دو تا قناريه

شبا غم قناريا تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه

قلباي مث دريامون پر از خراش و تركه

اين روزا عادت گلا مرگ و بهونه كردنه

كار چشاي آدما دل رو ديونه كردنه

اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه

نشونه پروانگي زندگيارو باختنه

اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه

رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه

اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن

مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندران

اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره

هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه

چشماي خسته تا ابد به در بسته مي مونه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه

زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه

كار تمومه شاعرا فقط غزل سرودنه

اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه

چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن

يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي زارن

جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه

فقط توي نقاشي ها دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جرم عاشقي شهر دل فروختنه

چاره فقط نشستنه و به پاي چشمي سوختنه

اسم گلا اين روزا ديگه كسي نمي دونه

اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراونه

اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه

زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا اشكمون فقط چاره بي قراريه

تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربت عشق و بيداري مجنونه

بغضاي كال باغچه ها منتظر يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم همديگرو گم مي كنن

دلاي پاك و ساده رو فداي مردم مي كنن

اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره

كمتر مي بيني كسي رو كه تا ابد منتظره

مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن

حقا كه بي وفايي و خوبم رعايت مي كنن

درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن

پاييز كه از راه مي رسه پا روي برگاش مي زارن

اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن

چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد همه مون براي هم سايه باشيم

شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم

اونوقت دوباره آدما دستاشونو پل مي كنن

درداي ارغواني و با هم تحمل مي كنن

اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني مي شه

بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه فكر كه مي كنم اين كار يه كار ساده نيست

انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست

 

 

کلاغ خوبم غصه نخور این رسم روزگاره بی معرفتی نامردی تو ذاتشهخدا کنه مشکلت حل بشه


 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط تنها

  

        وداع......

در اين دنيا نكردم من گناهي/ فقط كردم به چشمانت نگاهي/ اگر باشد نگاه من گناهي/ مجازاتم كن آنطور كه خواهي

 

                     هيچکس اشکي براي ما نريخت                هر که با ما بود از ما مي گريخت

                     چند روزي ست حالم ديدنيست                حال من از اين و آن پرسيدنيست

                     گاه بر روي زمين زل مي زنم                    گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

                     حافظ ديوانه فالم را گرفت                       يک غزل آمد که حالم را گرفت

                     ما زياران چشم ياري داشتيم                  خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

اخه چرا........

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط تنها

  

        چشمات....

 هوا ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د

اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت 

 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام اینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی در یا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست

نگاه خسته من به دعای چشمانت

 

 

اخه من به کی بگم که عاشق چیشات شدمخدااااااااااااااااااااااااااا

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط تنها

  

        فاصله ........

 

 

فاصله ........

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 

 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 

اخه این فاصله کی تموم میشه......خدا تمومش کن......

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط تنها

  

        یعنی میشه.......
 

من دلم گرفته.......یعنی میاد....

یعنی میشه یه روز منو اون روی این پل قدم بزنیم ازعشق بگیمو بخندیم...........

یعنی میشه خدا...........

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط تنها

  

        دلم واست تنگ شده.......
 

تو كه مي دونستي من طاقت دوري تو ندارم

مي تونستم وقت گريه سر رو شونهات بزارم

چرا رفتي چرا رفتي ...!


دلم تنگه ديدنت داد ميزنه تو سينه

همش بهونه ميگره ميخواد تو رو ببينه

دلم تنگه ديدنت داد ميزنه تو سينه

همش بهونه ميگره ميخواد تو رو ببينه

بي تو شبهام پر از غمه

پر از سكوت و ماتمه

دلم ميخوام يه روز بيايي نگات كنم يه عالمه

بگم دوست دارم ولي هرچي بگم بازم كمه

دلم تنگه ديدنت داد ميزنه تو سينه

همش بهونه ميگره ميخواد تو رو ببينه

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط تنها

  

        اشک
اشک.......
 
خواستم اشک برای از دست دادنش بریزم ٬ دیدم تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم.

کاشکی هرگز ندیده بودمش...

تقدیم به بی وفای من...

بی وفا عشق من

به خدا اشک من

میمونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون نه منو بی خبر نذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود خداحافط عشق من

حالا که نموندی

                    بگو از من چی دیدی

                                               چه ساده نشستی

                                                                      چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دل خوشیتم دست تکون دادم میرفتی

پس بذار روی ماهت و دم اخر نگاه کنم سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

وقت رفتنت نگو خداحافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز میدونی قطره اشک من

سخت گفتنش ولی خدا حافظ عشق من

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط تنها

  

        یکبار

یکبار.......

یکبار عاشقت شدم اما صدبار باورش کردم...

صدبار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط تنها

  

        درباره

        ناوبری
        آرشیو
آرشیو تاریخی
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

        امکانات

بهترين كدها و دانلودها در دانلودستان مينوس

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: آرام
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد